سلام علیکم ، خوب هستین؟؟
ما به بازی دعوت شده ایم و از آنجایی که این کودک درونمان بازی خیلی دوست دارد باید همین جا اعلام کنم: سپاس فراوان از جنوبی و سینیور زامبی عزیز که بنده را دعوت کردند.
راستش بنده بیشتر یه سری آرزو دارم که یحتمل هیچ وقت برآورده نمیشن! از جمله داشتن یه خونه شکلاتی ..با یه استخر که توش پر شکلات مذاب باشه .. هی من از بغل استخره رد شم یه انگشت شکلات بخورم…واای!! یا اینکه یه ساعت برنارد داشته باشم..(اگه ساعت برنارد یادتون نیست به توضیحات مراجعه شود )
اما حالا قضیه اینه که باید «پنج کاری که دوست داشته ام انجام دهم ولی نتوانسته ام» رو بگم:
۱.همیشه از بچگی آرزوم بوده که یه معمار و نقاش بزرگ بشم… راستش اول نقاشی رو یاد گرفتم، بعد معمار شدن عینهونده بختک افتاد رو آرزوهام! اما چه کنیم ! زد و اون سال ظرفیتا رو کم کردن .. ما شدیم مهندس صنایع! البت که اینم اجباری نبود .. اما آرزوی همیشگیمم نبود…گریه می کنــــــــیم… حالا از همه آرزوم فقط مونده نقاشی کردن..اما اینم بگم که اگه امسال فوق صنایع قبول نشم .. هر دارغوزآبادی میرم پولی معماری می خونم…
۲.دوست دارم برم دور دنیا رو بگردم.. حالا 80 روزه هم نه! خسته میشم بابا ! به هر حال خدا رو چه دیدی مگه من چند سالمه؟؟ آخه 15-16 سال که این حرفا رو نداره..حالا بلکم رفتیم باز !
۳.دوس دارم قایق سواری تو این رودخونه وحشی داغونا هستن ..اونارم امتحان کنم.. حالا چون تا حالا جز قایق پدالی سوار هیچ قایقی نشدم دلیل نمیشه که آرزو نکنم! واه! در بطن همین آرزو اینم بگم کلا از این کارای هیجان انگیزی که در دل طبیعت بکر انجام میشن خوشم میاد ..مثل کشف یه غار خفن خولی!
۴.یه ماشین داشتم باشم در حد لالیگا .. در حد .. یه چیز خفن پیش خودتون متصور بشین دیگه .. اینقده سرعت برم که چرخاش جا بمونه.. من بمونم و فرمون.. فقط لطفا نمیرم! متشکرم!
۵.خونه شکلاتیه رو گفتم؟؟ ای بابا!.. یعنی چی!؟ کی گفته آرزوی غیر ممکنه!؟! فقط غیر ممکن غیر ممکنه! به به! چه جمله قصاری!
یه سری چیزایی هم هستن که از اون جایی که دوست ندارم مج.ر.م محسوب بشم همون خونه شکلاتی رو دریابین ! بعله! اینم از حسرتای بنده کله گنده!
توضیحات: ساعت برنارد یه فیلم بود که یه پسر بچه ای بود.. یه ساعت داشت.. از اینا که با یه بند زنجیری آویزون میکنن ،میذارن تو جیب جلیقه شون.. دکمه اشو که فشار میداد .. زمان وا می ستاد! همه خشک می شدن جز برنارد! اگه بدونین چه کـــــــــــــــارایی که نمی کرد باهاش! اگه بدونین چه کارایی میشه کرد باهاش!خدایا یه ساعت برنارد که این حرفا رو نداره آخه!
دعوت نامه: البته رسماً تو وبلاگ از دوستان دعوت به عمل میاد ..اما گویا باید اعلام کنم همین جا!
بنده با این وبلاگ ناقصی که دارم از دوستان عزیز
3. دختر حاجی
5. موسیو گلابی
دعوت می کنم برای این بازی! بنده کوچکتر از این حرفام..به بزرگی خود ببخشایید دیگه!
با تشکر
من من کله گنده
پ.ن: نمی دونم چرا ویرم گرفته بود این پستو بدون کلمه های عربی بنویسم… بدمصب خیلی کار دشواری بود! نشد که نشد! به جای البته چه واژه ای بگم فارسی باشه؟



میمردی ادرستو خودت بذاری انقدر دنبالت نگردم؟
=====================================================
:خیلی هم خوب.. الان به تلافی آدرس نذاشتی؟؟
sdf جان، آدم قحطی بود؟!!! اینهمه آدم، عینهو دست گذاشتی روی ما؟! باشد عزیز، سعی میکنم. البته قبل از شما، لوکی عزیز هم دعوتم کرده بود. ممنون.
======================================================
:چه فرمایشیه..شما سروری..زحمت دادیم دیگه
هومممممممم استخر شکلات هم خوب چیزیه . اون ساعت هم اگه ازش اضافه دارین یکیش رو به ما میدین ؟ قول میدم بچه خوبی باشم و باهاش کارای خوب بکنم . پوست زیر گردنتون بهتر شد ؟
=====================================================
:شکلات که محشره! به به بب به به! نه دیگه کش اومده حالا باید یه چسبی چیزی پیدا کنم ببینم چی میشه!
ساعت و برنارد و تمیز اومدی؟حالا ساعت برناردم نه، کاش حداقل زندگی «Ctrl+Z» داشت بابا!!
======================================================
آی آی گفتی یهدا جان! من نمی دونم چرا ما تو زندگی اینقدر کم امکانات داریم..یه کنترل+ زد هم نداریم
(
بله . نظر من هم به نظر شما نزدیک است !
=====================================================
من تو سایت عرعری راجع به آرزوهای من و دوستم کامنت گذاشتم. گفتم بیام همون کامنتو اینجا هم بزارم دوستان رو مستفیض کنم:واقعا عجب حافظه ای داری ها!!! من که خیلی چیز زیادی از بچگیهام یادم نمی یاد. به خاطر همین با چند تا از دوستان فکرامونو رو هم گذاشتیم و سعی کردیم هر کدوم یکی دوتا از آرزوهامونو اینجا بنویسیم. همه رو با ضمیر «من» می نویسم.1- من هر کی ازم می پرسید می خوام چه کاره بشم. می گفتم ابن سینا. فکر می کردم ابن سینا یه شغله. البته الان راه ابن سینا ررا ادامه دادم و پزشک شدم.2- من تو بچگی شعر می گفتم. و خیلی از شعرای خودم خوشم می یومد. حتی یک بار خواهرم که به استعداد و نبوغ من پی برده بود، شعرامو برد یه انتشاراتی برای چاپ. اما اونا گفتن: خواهرت چند سالشه. و بعدش بدون این که اون شعرارو بخونن گفته بودن بده به معلم هاش تا ویرایش کنه و بزرگ که شد بیاد بده شعراشو چاپ کنیم!! منم که خودم احساس می کردم شعرام هیچی کم نداره. اما با این حال فکر می کردم که شاعرا عاشق بودند به همین خاطر آرزو داشتم که زود عاشق شم و شعرام دیگه تکمیل تکمیل بشه.3- من آرزو داشتم که یه مخترع بشم و ببرنم تو تلوزیون باهام مصاحبه کنند. تازه کلی هم خودمو همیشه برای مصاحبه آماده می کردم و کلی تمرین می کردم. مخصوصا یه برنامه بود به اسم پنجره. خیلی دوست داشتم برم اونجا. خلاصه همیشه در حال فکر کردن و ایده زدن بودم. اما یکم بعد خیلی ناامید شدم و به این نتیجه رسیدم که همه چیز تا حالا اختراع شده و چیزی برای من جا نمونده!!!4- اون زمان به ما می گفتن شهیدا زنده اند و تو قیامت شفیع هستند. به خاطر همین من آرزو داشتم که همسر یه شهید بشم!!!!! تصمیم گرفته بودم به گلزار شهدا برم و یکی رو برای خودم انتخاب کنم. اون موقع می دونستم این کار عجیبیه اما فکر می کردم که من با بقیه فرق دارم و بیشتر می فهمم!!!! می خواستم این ازدواج مثل یه راز بین من و شهید و خدا باشه!!!5- یه بار از مامانم پرسیدم که مامان تو ژاپن خانوم ها روسری می پوشن و مامانم جواب داد نه. منم به مامان گفتم که خب پس من وقتی بزرگ شدم می خوام برم ژاپن!!! اون موقع فکر می کردم فقط تو ژاپن روسری نمی پوشن!!!!!این بود برگزیده ای از آرزوهای کودکانه من و دوستان (یاد مگ مگ و دوستان افتادم)
====================================================
:مرسی زی زی جان! 4 اش خدا بودا!
اس دی اف جون جان ! اولا تو که لغات ایرانی رو دوست داری این چه اسمیه آخه ؟ چی صدات باید کرد که خودمونی تر باشه ؟دوما این که منم عاشق این جور قایقام تو رودخونه وحشی . الان نزدیک ترین جایی که م یتونی بری آنتالیا تو ترکیه است . سوما مرسی که منو هم دعوت کردی ولی والا 5 کار که سهله 50 کار هم بنویسم کم میاد
======================================================
:والا بین حروف باید یه حرفی قرار بگیره… اما شما همون کله گنده صدام کنین ..هم راحته هم خودمونی هم گنده فکر کنم فارسیه دیگه
جدن آنتالیا داره؟؟
سلام. منم از بچگی خوره معماری بودم و آرزوم بود که معماری قبول بشم. اما نمیدونم چرا سر از تحلیل سیستمها در آوردم..!
=====================================================
:شمام بله؟؟؟
حواست باشه این آرزوت کار دستت نده و مث هانسل و گرتل به هوای خونۀ شکلاتی گیر جادوگر بدجنس و اون قفسش نیفتی.ببینم تو با رافائل یا داوینچی نسبتی نداری؟این همه واژۀ تازی به کار بردی و گیر دادی به البته؟به جای البته میتونی بگی بی گمان.خوشحال میشم به کلبۀمن با اینکه درخور کله گنده ها نیس سر بزنی.
======================================================
:اولن خدا خیرت جواب این سوال منو دادی…بعدشم مادر گیره دیگه! خودش میاد!الان این بچه ها که گفتی کی هستن؟
))
سلام عزيز.. توي وبلاگم ميتوني هر چي دلت ميخواد بنويسي من بايد تاييد كنم باون نوشته اي كه تنو مي بيني پست شده فقط خودت ميتوني ببيني تو هرچي دلت ميخواد بنويس ولي جلوش بنويس خصوصي من ديگه تاييد نميكنم همه ببينن
=====================================================
:
اوقی!
بلند شو بیا تو پی نویس دعوت شدی…راحت شدی؟
=====================================================
:آهاین آهاین!
ای بابا گویا دیر شده دیگه!پستو الان خوندماز قدیم گفتن…
=====================================================
:ماهیو هر وقت از آب بگیری تازه است رفیق! دست شما درست با مرام!
آره ساعت برنارد… همیشه خیلی با حسرت نگاش میکردم.
======================================================
:آره والا… کوفت پسره بشه
آرزوی سومت رو هستم اساسی
=====================================================
:آخ جون پایه ! بزن بریم
ارزوهای دلنشینی بود:)
=====================================================
:سپاسگزاری میکنم
سلامچقده من زبان نوشتنتو دوست داشتم خب.احیانا اون کلمه ای که باید بین حروف قرار بگیره a نيست؟اين آرزوهه كه يه ماشين توش داشت خيلي خوشم اومد خب ازش من.آخرش خوش اومدني بود.جمله سازيه خودتم مسخره كن.البته؟فكرامو ميكنم راجبش.يه چيزايي داره مياد تو مخمجواب خدا رو كي ميده جان،مواظب خودت باش
=====================================================
:سلام…ممنون! خب ممکنه باشه!
) من کچل شم اگه کسیو مسخره کنم
)دمت گرم بابت توجه به سوال! تو دومین نفری هستی که محل داد بهم
[...] الان این پستم رو دیدم..خوشحالم که حداقل اولین آرزوم برآورده شده [...]